علي بن حامد الكوفي
28
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
مىپيوستند ، تا مبلغى ( f 13 b ) مرد « 1 » از هر دو طرف كشته مىآمدند . پس چون « 2 » راى « 3 » مهرت ديد « 4 » كه از جانبين مردان دلير علف تيغ خونخوار شدند ، گفت كه « 5 » من و تو هر دو خصمان ملكيم ، با همديگر بجنگ « 6 » پيونديم « 7 » ، و هر كه از ما بيرون آيد ، ملك او را باشد . چچ به او « 8 » مقابل شد « 9 » و گفت كه من مردى برهمنم « 10 » ، و سواره جنگ نتوانم كرد « 11 » ؛ با من پياده درآى ، مردى از مردى سربيندازد « 12 » . راى « 3 » چتور « 13 » بر شجاعت و همت « 14 » خود اعتماد تمام داشت . با خود گفت : برهمنى را چه مجال « 15 » باشد كه با من در محاربت دعوى سلاح دستى كند ؛ سر او چون مرغى به پيچم « 16 » ، و از تن بر كنم . از اسب فرود آمد و پياده روان شد . چچ هم « 17 » پياده شد ، و ركابدار را فرمود كه اسب را در عقب من مىآر . چون نزديك تنگاتنگ درآمدند « 18 » ، چچ يك مرتبه « 19 » سوار شد و حمله كرد ، و زخمى « 20 » بينداخت و سر مهرت راى « 21 » از تن جدا كرد . لشكر چچ حمله كردند . حشم چتور « 22 » را هزيمت شد « 23 » . بعضى چون مهرت را « 24 » كشته ديدند امان خواستند و مطاوعت نمودند ، و بعضى « 25 » علف تيغ خونخوار شدند . چچ بازگشت و با « 26 » شادى و فيروزى بحصار ارور درآمد و بفرمود تا در شهر قبه بستند ، و بر تخت ملك بنشست ، و جشن
--> ( 1 ) ب پ س ك ندارد : مرد ( 2 ) پ ندارد : چون ( 3 ) پ س ك م : شاه ( 4 ) پ : گفت ( 5 ) پ ندارد : گفت كه ( 6 ) ب پ س : جنگ ( 7 ) ب : كنيم ( 8 ) پ : باوى ( 9 ) س : گرديد ( 10 ) پ : مردى ام برهمن ( 11 ) ب س : كردن نتوانم ؛ پ ك : سواره جنگ نتوانم ( 12 ) س : بياده شو تا با تو محاربة نمايم . اگر مردى از سر بينداز ( 13 ) پ ك : چترور ( 14 ) پ : صوامت ؛ س ك م : هوامت ( 15 ) پ ك : محل ( 16 ) ب س : برچينم ؛ پ : برپيچم ؛ ك : چون گوى برچينم ( 17 ) س : نيز ( 18 ) پ : آمد ( 19 ) پ ك م ندارد : يك مرتبه ( 20 ) س : شمشير ( 21 ) س : مهرت شاه ؛ م : مهرب شاه ( 22 ) پ ك م : چترور ( 23 ) پ : بهزيمت شدند ( 24 ) ب پ س : شاه مهرت را ( 25 ) پ : باقى ( 26 ) م افزايد : بادشاهي و